در دست دارد و در بستر بيمارى افتاده است و بالاى سرش زنى است . مردم سوى بيمار مىرفتند و قصد كشتن وى را داشتند اگر آن زن مردم را بازداشته بود ، باز مىايستادند ، ولى نكرد و بيمار را گرفتند و كشتند .
من اين خوابم را در سفر و حضر براى مردم نقل مىكردم و آنان شگفتى مىكردند و تعبيرش را نمىدانستند ، تا اينكه عثمان كشته شد و خبر قتل او به ما رسيد در حالى كه از جنگ برمىگشتيم .
ياران من گفتند : خوابت اى كليب !
آنگاه به بصره رسيديم و در آنجا اندكى توقف كرديم كه خبر آوردند : اينك طلحه و زبير به همراه عايشه هستند . مردم ترسيدند و در شگفت شدند .
آنان به مردم مىگفتند كه : به خاطر خونخواهى عثمان و توبه از عملكرد خود در تنها گذاشتن عثمان خروج كردهاند .
عايشه به مردم مىگفت : ما به خاطر سه چيز براى شما بر عثمان خشم گرفتيم ، به كار گماشتن جوانان ، قُرُق ( كنارهگيرى ) و زدن با تازيانه و عصا ؛ حال انصاف نيست اگر براى او به خاطر سه چيز بر شما خشم نگيريم . شكستن حرمت ماه ، شهر و خون .
مردم گفتند : مگر شما با على عليه السلام بيعت نكرديد ؟
گفتند : بيعت كرديم در حالى كه شمشير بر گردن ما بود .
در اين موقع گفتند : اينك على عليه السلام نزديك شماست .
كليب مىگويد : قوم ما به من و دو نفر ديگر كه با من بودند گفتند : پيش على عليه السلام و يارانش برويد و از اين امر كه بر ما مشتبه شده ، بپرسيد . رفتيم تا به اردوگاه على عليه السلام نزديك شديم ، ناگهان مردى زيبا ، سوار بر استرى در پيش روى ما نمايان گرديد .
من به دو نفر همراهم گفتم : يادتان هست به شما مىگفتم : زنى بالاى سر بيمار بود ، آن زن شبيهترين مردم به اين مرد است .
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٤٢٢