عابدبازگشت وگفت : عمل اوخوب است ، ولىمانندپرداختن به عبادت نيست .
پس از چندى دوباره در خواب ديد كه به او گفتند : پيش فلان پاره دوز برو . نزد او رفت و از رفتار او سؤال نمود .
وى گفت : هيچكس از مردم را نمىبينم مگر اين كه با خود مىگويم اين شخص رستگار است و من تباه .
عابد گفت : اين عبادت است . « 1 »
مؤلّف : اگر چه عُجب درعبادت موجب فسادعبادت مىگرددكه در روايت آمده :
« سيئة تسوءك خير من حسنة تعجبك » . « 2 » « گناهى كه تو را بيازارد بهتر از ثوابى است كه موجب عُجب و خودبينى تو گردد » . ولى آن سخن عابد كه گفته : « كسب و كار حلال كه قسمتى از درآمد آن صرف تصدّق و قسمتى صرف مخارج عيال مىگردد ، مانند پرداختن به عبادت نيست » مطلب صحيحى نيست ؛ چرا كه خداوند در وصف مؤمنين فرموده :
« رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ » ؛
« 2 » « . . . مردانى هستند كه هيچ كسب و تجارت آنان را از ياد خدا و برپايى نماز و دادن زكات غافل نگرداند » .
9 - بحرين قطعهاى از بهشت
لؤلؤه : پدر شيخ بهايى تصميم گرفته بود در مكّه ساكن شود . پس در خواب ديد قيامت برپا شده است و خداوند دستور داده سرزمين بحرين با آنچه كه درآن هست بهسوى بهشت برده شود . به همين جهت به بحرين بازگشت و تا پايان عمر در آنجا ماند . « 4 »
هامش
( 1 ) - تنبيهالخواطر : 2 / 281 به نقل از دارالسلام : 2 / 128 .
( 2 ) - نهجالبلاغه : حكمت 46
( 2 ) - نور : 31 .
( 4 ) - لؤلؤه : 26 ؛ دارالسّلام : 2 / 46