بسيار بلندى است . و بر روى قبرِ دو امام پارچهء سبزى است كه مانند آن نديده بودم . و حضرت حجّت عليه السلام را ديدم كه پشت به قبر و رو به در ايستاده است . من با صداى بلند مانند مدّاحان شروع كردم به خواندن زيارت جامعهء كبيره . و چون زيارت تمام شد امام عليه السلام فرمود : خوب زيارتى است .
عرضه داشتم : زيارت از جدّ شماست ، و اشاره به قبر نمودم ( يعنى قبر امام هادى عليه السلام ) .
فرمود : درست است ، داخل شو . و دَمِ در ايستادم .
فرمود : جلو بيا .
گفتم : مىترسم به سبب ترك ادب كافر شوم .
فرمود : اگر با اجازهء ما باشد مانعى ندارد . اندكى پيش رفتم و بدنم مىلرزيد .
امام عليه السلام فرمود : جلوتر ، جلوتر تا اين كه نزديك آن حضرت عليه السلام رسيدم .
فرمود : بنشين .
گفتم : مىترسم .
فرمود : نترس .
نشستم مانند بردهاى در برابر مولاى خود .
فرمود : راحت باش و چهار زانوبنشين كه خستهاى ، با پاى پياده وبرهنه آمدهاى .
در اين موقع به حال عادى برگشتم و در همان روز اسباب زيارت سامرّا برايم فراهم شد ، با اينكه مدتى بود كه راه بسته بود . و با پاى پياده و برهنه به زيارت رفتم همانگونه كه حضرت صاحب الأمر ( عج ) فرموده بود . و يك شب در حرم ماندم ومكرّر زيارت جامعه را خواندم . و در بين راه و در حرم مقدّس كرامات عجيب برايم ظاهر گرديد .
خلاصه اينكه بدون شك زيارت جامعه از امام هادى عليه السلام است ، به سبب تقرير
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٣١٣