تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آنگاه اندك خواب ديگرى مرا عارض شد ، در خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه در اتاقم ايستاده است ، خواستم پاهاى مباركش را ببوسم ، ولى نگذاشت . آنگاه شروع كردم به مدح و ستايش آن بزرگوار صلى الله عليه و آله و گفتم : شما كسى هستيد كه خداوند به بركت وجود شما دنيا و آخرت را آفريده است و شما را به اخلاق كماليّهء خودش متخلّق ساخته و برترين مخلوقاتش قرار داده است . شماييد عالِم به علوم او ، قادر به قدرت او . رسول خدا صلى الله عليه و آله تبسم نموده مىفرمود : من اين چنين هستم . سپس عرضه داشتم : يا رسول‌اللَّه ! مرا به نزديكترين راه رسيدن به خدا راهنمايى كنيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : تو خود آن را مىدانى . گفتم : به چه كارى - و مقصودم اين بود كه آيا به رياضتهاى نفسانى يا غير آنها - بپردازم ؟ فرمود : به همين كارهايى كه اكنون مشغول هستى . در اين گفتگو بودم كه فرمود : على عليه السلام و فاطمه عليها السلام به عيادت تو آمده‌اند . گريه‌ام گرفت و گفتم : من سگ آنانم ، من چه قابليتى دارم كه ايشان و شما به عيادت من تشريف بياوريد . در اين موقع ديوار شكافته شد و ظاهر گرديدند . پس از ترس و اضطراب از خواب بيدار شدم و گريستم . سپس دوباره به خواب رفتم در خواب شنيدم كسى مىگفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله براى تو ميوه و كباب از بهشت فرستاده است ، اوّل چند سيخ كباب به من دادند كه سيخ آنها از طلا بود و در اطراف من افراد زيادى نشسته بودند . هر لقمه‌اى كه از كباب مىخوردم جاى آن مىآمد . و به تمام كسانى كه نزد من بودند كباب دادم . و به آنان گفتم : من قبلًا به شما مىگفتم : كه سيخ‌هاى كبابهاى بهشت از طلاست و اكنون آن را به چشم ديديد . و به شما مىگفتم : در هر لقمه غذاى بهشتى مزه‌هاى بسيار هست كه از قبيل مزهء غذاهاى دنيا نيست ، و اين غذا هم بدين گونه است . و به