تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
مىدانستم ، خوش نداشتم كه جريان را با امير در ميان بگذارم از ترس اين‌كه مبادا مرا متهم سازد . متحير شدم . در اين موقع به خاطرم رسيد كه هرگاه براى پدرم مشكلى پيش مىآمد و او را دلتنگ مىنمود ، به حضرت رضا عليه السلام پناه مىبرد و آن حضرت عليه السلام را زيارت مىكرد و دعا مىنمود و مشكلش حلّ مىشد . از اين رو صبحگاهان پيش امير رفتم و به او گفتم : براى انجام كارى اجازهء مسافرت به طوس مىخواهم . امير گفت : كارت چيست ؟ گفتم : غلامى داشته‌ام اهل طوس كه از نزد من فرار كرده است و كيسه را هم گم كرده‌ام و احتمال مىدهم كه غلام آن را دزديده باشد . امير گفت : مواظب باش سابقهء خود را نزد ما خراب نكنى . گفتم : پناه مىبرم به خدا . امير گفت : ضامن تو كيست اگر تأخير نمايى ؟ گفتم : اگر پس از چهل روز برنگشتم خانه و دارايى من در دسترس توست ، به ابوالحسن خزاعى بنويس تا تمام دارايى مرا در طوس ضبط كند . اجازه داد و منزل به منزل مركب سوارى كرايه مىكردم تا به مشهد امام رضا عليه السلام - كه درود خدا بر ساكنش باد - رسيدم ، زيارت كردم و در بالاى سر آن امام بزرگوار عليه السلام دعا نمودم و از خدا خواستم تا مرا به محل كيسه آگاه كند . پس در همان جا به خواب رفتم . در خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه به من فرمود : برخيز كه خداوند حاجتت را برآورده نموده است . برخاستم و دوباره وضو گرفتم و هر چه توانستم نماز و دعا خواندم ، تا اين‌كه به خواب رفتم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود : كيسه را خطلخ