تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
پس در همان جا در خواب ديدم : گويا كسى نزد من آمد و گفت : وديعه را در فلان موضع به خاك سپرده‌اى . من به نزد صاحب وديعه بازگشتم و آن محل را به او معرّفى كردم ، در حالى كه خودم به صحت خوابم اطمينان نداشتم . صاحب وديعه‌به‌آن محل رفت وآن‌جاراحفرنموده وديعه رابامُهرخودش يافت . آن مرد بعد از آن اين داستان را براى مردم تعريف مىكرد و آنان را به زيارت امام رضا عليه السلام تشويق و ترغيب مىنمود . « 1 »

12 - شناساندن سارق

عيون صدوق : ابوالفضل سليطى ، مىگويد : در خدمت امير ابونصر صغانى ، رئيس لشكر بودم و او با من محبت داشت ، و ياران وى بر اين موضوع به من حسد مىبردند . و تا صغانيات ( ولايت بزرگ و پهناورى در قسمت شرقى رود جيحون در خراسان است ) همراه وى بودم . وقتى كيسه‌اى داراى سه هزار درهم به من داد و مهر كرد و دستور داد كه به خزانهء وى بسپارم . از خدمت او بيرون رفتم و در جايى كه دربان مىنشست ، نشستم و كيسه را در كنار خود گذاشتم و راجع به كارى كه داشتم با مردم مشغول صحبت شدم ، ناگهان بدون اين‌كه متوجّه شوم ، كيسه را دزديدند . امير را غلامى بود به نام خطلخ تاش ، كه آن‌جا حضور داشت ، و هر چه گشتم كيسه را نيافتم . و حاضران همه از آن اظهار بى اطّلاعى نموده گفتند : تو اصلًا كيسه‌اى همراه نداشته‌اى . من چون رشك و حسادت آنان را نسبت به خود
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 1 / 313 / ح 3