پس در همان جا در خواب ديدم : گويا كسى نزد من آمد و گفت : وديعه را در فلان موضع به خاك سپردهاى .
من به نزد صاحب وديعه بازگشتم و آن محل را به او معرّفى كردم ، در حالى كه خودم به صحت خوابم اطمينان نداشتم .
صاحب وديعهبهآن محل رفت وآنجاراحفرنموده وديعه رابامُهرخودش يافت .
آن مرد بعد از آن اين داستان را براى مردم تعريف مىكرد و آنان را به زيارت امام رضا عليه السلام تشويق و ترغيب مىنمود . « 1 »
12 - شناساندن سارق
عيون صدوق : ابوالفضل سليطى ، مىگويد : در خدمت امير ابونصر صغانى ، رئيس لشكر بودم و او با من محبت داشت ، و ياران وى بر اين موضوع به من حسد مىبردند . و تا صغانيات ( ولايت بزرگ و پهناورى در قسمت شرقى رود جيحون در خراسان است ) همراه وى بودم . وقتى كيسهاى داراى سه هزار درهم به من داد و مهر كرد و دستور داد كه به خزانهء وى بسپارم .
از خدمت او بيرون رفتم و در جايى كه دربان مىنشست ، نشستم و كيسه را در كنار خود گذاشتم و راجع به كارى كه داشتم با مردم مشغول صحبت شدم ، ناگهان بدون اينكه متوجّه شوم ، كيسه را دزديدند .
امير را غلامى بود به نام خطلخ تاش ، كه آنجا حضور داشت ، و هر چه گشتم كيسه را نيافتم . و حاضران همه از آن اظهار بى اطّلاعى نموده گفتند : تو اصلًا كيسهاى همراه نداشتهاى . من چون رشك و حسادت آنان را نسبت به خود
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 1 / 313 / ح 3