تا اينكه آورده : پس از آن كه امام عليه السلام به صحرا رفت و دعا كرد و باران آمد ، دربانِ مأمون به امام عليه السلام گفت : اى پسر موسى ! از يك اتّفاق مقدّر كه زمانش تقديم و تأخير نمىشود به نفع خود استفاده نمودى و آن را آيتى براى خود قرار دادى . اگر راست مىگويى نشانه و آيتى مانند ابراهيم عليه السلام بياور كه سرهاى پرندگان را در دست گرفت و اجزاى آنها را بر كوهها پراكنده نمود ، و آنگاه آنها را به سوى خود فرا خواند ، و همه با شتاب حاضر گشته با سرها تركيب شده به پرواز در آمدند . اگر راست مىگويى اين دو شير را - و با دست به دو تصوير شير كه بر روى پرده بود اشاره نمود - بخوان و بر من مسلّط گردان .
در اين موقع امام عليه السلام خشمگين شده بر آن دو شير فرياد زد : بگيريد اين تبهكار را . . . . « 1 »
9 - شفاى زبان به بركت امام رضا عليه السلام
عيون صدوق : ابونضر مؤدّب نيشابورى ، مىگويد : بر اثر بيمارى شديدى زبانم سنگين شده بود ، به طورى كه قادر بر تكلّم نبودم . به خاطرم رسيد كه به زيارت امام رضا عليه السلام رفته شفايم را از آن حضرت عليه السلام بخواهم .
به زيارت آن حضرت عليه السلام شرفياب شدم و در بالاى سر آن امام رئوف ، دو ركعت نماز بجا آورده به سجده رفتم . در سجده خواب بر من غالب شد ، در خواب ديدم گويا قبر مقدّس شكافته شده و مردى آراسته ، موقّر و گندمگون از ميان قبر بيرون آمد به من نزديك شد و گفت : بگو : « لا إله إلاالله » ، من با اشاره فهماندم كه نمىتوانم بگويم ، پس بر من فرياد زد و گفت : آيا قدرت خدا را منكر مىشوى ؟ بگو : « لا إله إلا
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2 / 167 / ح 1