فضل ، اينمطلب رابهمأمون نوشت ، ومأمون آنرابراى حضرترضا عليه السلام نوشت .
امام رضا عليه السلام در پاسخ مأمون نوشت : من فردا به حمّام نمىروم و تو و فضل هم نرويد .
مأمون دوباره جريان را براى آن حضرت عليه السلام نوشت . و امام عليه السلام مجدّداً به او پاسخ داد : من فردا به حمّام نمىروم ؛ زيرا در اين شب جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من مىفرمود : فردا به حمّام مرو .
مأمون آن حضرت عليه السلام را تصديق و تأييد كرد و گفت : من هم به حمّام نمىروم ، و فضل خودش بهتر مىداند .
ياسر مىگويد : چون روز به آخر رسيد و خورشيد رخ در نقاب افق كشيد ، امام رضا عليه السلام به ما فرمود : بگوييد : « نعوذ بالله من شر ما ينزل فى هذه الليلة ؛ پناه مىبريم به خدا از شرّ آنچه كه در اين شب فرود مىآيد » .
ما اين دعا را خوانديم تا اينكه نزديك طلوع آفتاب ، ناگهان مأمون از خانهء خود از دَرِ مخصوصى كه وارد منزل امام رضا عليه السلام مىشد به خانهء آن حضرت عليه السلام درآمد و به آن حضرت عليه السلام تسليت گفت و اظهار داشت كه : فضل به حمّام رفته و مردانى بر او وارد شدند و او را كشتهاند . « 1 »
4 - دستورى جهت محكم شدن دندانها
عيون صدوق : صفوانى مىگويد : كاروانى از خراسان عازم كرمان بود ، در بين راه غارتگران راه را بر كاروان بستند و يك نفر را به اتهام داشتن مال و ثروت زياد با خود بردند .
آن مرد مدتى نزد آنان گرفتار بود و او را آزار و شكنجه مىدادند تا مجبور شود با
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2 / 159 / ح 24