آتش از آن زبانه مىكشد و دود عظيمى و بوى استخوان سوخته تمام حرم را فرا گرفته است . و امام كاظم عليه السلام در آنجا ايستاده است . در اين موقع متولى را - به اسم - صدا زده و به او فرمود : به خليفه بگو - و او را به نام معرّفى نمود - ما را به سبب مجاورت اين ستمگر آزردى .
متولى بيدار شده بدنش چون بيد مىلرزيد . فوراً قلم و كاغذ گرفت و جريان را براى خليفه نوشت .
خليفه شبانه آمد و متولى را خواست تا قبر آن مرد را شكافته جسد را به جاى ديگر منتقل كنند . وقتى قبر را شكافتند ، در قبر جز قدرى خاكستر چيزى نديدند و اثرى از جسد آن مرد نبود . « 1 »
6 - عالم نصرانى كه به وسيلهء امام كاظم عليه السلام مسلمان شد
اصول كافى : يعقوب بن جعفر بن ابراهيم مىگويد : در محضر امام موسى كاظم عليه السلام بودم ، مردى نصرانى نزد آن حضرت عليه السلام آمد و گفت : از راهى دور و سفرى پرزحمت به خدمت شما آمدهام . و مدت سى سال است كه از پروردگارم خواستهام تا مرا به بهترين اديان و برترين و داناترين بندگان هدايت كند . تا اينكه شخصى در خواب من آمد و مردى را كه در علياء دمشق منزل داشت به من معرّفى نمود . پيش او رفتم و با او سخن گفتم .
وى گفت : من داناترين مردم در دين خود مىباشم ولى از من داناتر هم هست .
گفتم : مرا به داناتر از خودت راهنمايى كن هرجا كه باشد ؛ چرا كه من بر رنج سفر بردبار هستم و دورى راه در من بى اثر است . و من تمام انجيل و مزامير « 2 »
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه : 3 / 6 .
( 2 ) - جمع مزمار ، آنچه از كتاب زبور داوود مىسراييدند