ايستاده مىگويد : موسى بن جعفر را آزاد كن و گرنه با اين شمشير گردنت را مىزنم .
هارون ترسيد ، و پس از بيدارى ، آن حضرت عليه السلام را آزاد نمود . « 1 »
2 - خواب مهدى خليفهء عباسى
مطالب السؤول : زمانى كه مهدى خليفهء عبّاسى ، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را به زندان انداخت . شبى اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه اين آيهء شريفه را تلاوت مىفرمود :
« فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ » ؛
« 2 » « شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت قرآن روى بگردانيد و در زمين فساد و قطع رَحِم كنيد باز هم اميد ( نجات ) داريد » .
مهدى چون اين بديد ، ربيع را نزد آن حضرت عليه السلام فرستاد و او را از زندان بيرون آورد و به امام عليه السلام گفت : من اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديدم كه آن آيه را برايم خواند . حال به من اطمينان ده كه بر ضدّ من و يا فرزندانم شورش نكنى !
امام عليه السلام فرمود : آن در شأن من نيست .
مهدى گفت : راست گفتى . و آن حضرت عليه السلام را آزاد كرد . « 2 »
3 - شفاى دست فلج
مجموع الدعوات ، تلعكبرى : حسن بن محمّد بن جمهور : مىگويد : به سال 276 هجرى احمد بن ربيعه دينارى كاتب را ديدم كه دستش بر اثر نوعى بيمارى گنديده و سياه شده بود و پزشك معالجش دستور قطع آن را داده بود . و همه كسانى كه او را ديده بودند بدون ترديد مىگفتند كه مىميرد .
هامش
( 1 ) - عيون اخبار الرضا عليه السلام : 2 / 87 / ح 13 .
( 2 ) - محمّد : 22
( 2 ) - مطالب السؤول : 2 / 121