كسى پيش من آمد و گفت : برخيز كه مردى در زير ناودان خدا را با اسم اعظمش مىخواند . بدنم لرزيد و دوباره خوابيدم . باز به خوابم آمد و همان مطلب را گفت و من ترسيدم ، ولى اعتنا نكرده خوابيدم . در دفعهء سوّم گفت : اى فلان ! پسر فلان ، اينك عبد صالح در زير ناودان خدا را با اسم اعظمش مىخواند .
پس برخاسته و غسل نمودم و داخل در حِجر ( اسماعيل ) شدم ، ناگهان ديدم مردى پيراهن خود را بر سر كشيده به سجده افتاده است ، پشت سر او نشستم . از او شنيدم كه مىگفت :
« يا نور يا قدوس ، يا نور يا قدوس ، يا نور يا قدوس ، يا حى يا قيوم ، يا حى يا قيوم ، يا حى يا قيوم ، يا حى لا يموت ، يا حى لا يموت ، يا حى لا يموت ، يا حى حين لا حى ، يا حى حين لا حى ، يا حى حين لا حى ، أسئلك بلا إله إلا أنت ، أسئلك بلا إله إلا أنت ، أسئلك بلا إله إلا أنت ، يا حى لا إله إلا أنت ، يا حى لا إله إلا أنت ، يا حى لا إله إلا أنت ، أسئلك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المبين ، أسئلك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المبين ، أسئلك بسم الله الرحمن الرحيم العزيز المبين » .
و پيوسته اين كلمات را بر زبان مىآورد تا اينكه من آنها را حفظ كردم « 1 » - تا آخر خبر - .
5 - آتش از قبر ستمكار
كشف الغمّه : فردى از مأموران بلند پايه يكى از خلفا از دنيا در گذشت ، خليفه دستور داد او را در كنار ضريح حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به خاك بسپارند .
در اين حال رئيس آستان مقدس در خواب ديد كه قبر آن شخص شكافته شده
هامش
( 1 ) - مهج الدعوات : 394