على عليه السلام شربتى از قطران به من داد ، نوشيدم ، و چون از خواب بيدار شدم سه روز بول من قطران بود و آنگاه قطران قطع شد ، ولى بوى آن به جاى ماند . « 1 »
14 - بدن سفيد و صورت سياه
امالى شيخ طوسى : ابو عبد اللَّه باقطانى مىگويد : عبيد اللَّه بن يحيى بن خاقان مرا به هارون معرّى - كه ازفرماندهان سلطان بود - بهمنظور كتابت و نويسندگى معرّفى كرد .
اين هارون معرّى تمام اعضاى بدنش بسيارسفيدبودولى صورتش مانندقيرسياه بود .
همين كه با هم مأنوس و صميمى شديم من از او علت سياهى صورتش را پرسيدم ؟
پاسخ نگفت ؛ تا اينكه بيمار شد به مرضى كه منجر به مرگ او گرديد .
درايّام بيمارىاش نزد اونشستم و همان مطلب را از اوسؤال كردم ؟ ديدم دوست داردكهاين موضوعبراى اوپوشيدهبماند ، من بهاوقول دادم كه آنرا براىكسى نگويم .
وى گفت : متوكّل مرابهمنظورنبش قبرحسين عليه السلام وجارىنمودن آببرآن بههمراه ديزج فرستاد . و چون آهنگ خروج كردم ، پيامبر صلى الله عليه و آله رادرخواب ديدمكهبهمن فرمود :
با ديزج خارج مشو و آنچه كه به شما دستور دادهاند دربارهء قبر حسين عليه السلام انجام مده .
ولى صبحگاهان آمدند و مرا تحريص نموده بردند ، تا اينكه به كربلا رسيديم و دستور متوكّل را اجرا كرديم .
پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه به من فرمود : مگر به تو نگفتم با آنان مرو و در كارشان شريك مشو . ولى نپذيرفتى و در عمل آنان وارد شدى . آنگاه سيلى به صورتم زد و آب دهان در صورتم انداخت ، پس بدينگونه چهرهام سياه گشت و باقى بدنم به حال اوّلش بماند . « 2 »
هامش
( 1 ) - مناقب ابن شهرآشوب : 2 / 186 .
( 2 ) - امالى طوسى : 326 / ح 654