آنجا نشست و گريست و به بداهه گفت :
أحسين و المبعوث جدك بالهدى * قسما يكون الحق عنه مسائلى
لو كنت شاهد كربلا لبذلت فى * تنفيس كربك جهد بذل الباذل
و سقيت حد السيف من اعدائكم * عللا و حد السمهري الذابل
لكننى اخرت عنك لشقوتى * فبلا بلى بين الغرى و بابل
هبنى حرمت النصر من اعدائكم * فأقل من حزن و دمع سائل « 1 »
« اى حسين ! سوگند به آن كه براى هدايت مردم مبعوث شده ، كه جدّ توست ، آن چنان سوگندى كه حق تعالى مرا از آن خواهد پرسيد .
اگر من در كربلا حضور داشتم البتّه كه براى رفع اندوه و گرفتارى تو جانانه مىكوشيدم .
و شمشير تيز و نيزه باريك و محكم خود را ازخون دشمنانت سيراب مىساختم .
ولى من به خاطر شقاوتم از قافله تو عقب افتادم ، اينك قلب من بين نجف و بابل است .
گيرم از يارى رساندن به تو در برابر دشمنانت محروم گشتم ، لااقل براى تو پيوسته اندوهگين و اشكم جارى است » .
6 - اميرالمؤمنين عليه السلام قصيدهء او را كامل كرد
يتيمه ثعالبى : محمّد بن عمر زاهد گويد : ابن بشر مرا خبر داد كه :
پدر بزرگم - از طرف مادر - كه به كولان معروف بود و مردى اديب و نويسنده و شاعر و خطيب بود - برايم نقل كرد كه : سالى به حجّ رفتم و مدّتى در مكّه ماندم .
اتّفاقاً در آنجا بيمار شدم و مرضم طول كشيد و مرا دلتنگ ساخت . آنگاه حالم بهتر شد . با خود فكر كردم خوب است از فرصت استفاده نموده چهل و نه قصيدهاى را
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص : 245