خودت برايم بنويسى تا با خود ببرم .
گفتم : اكنون از پى كارى مىروم و باز مىگردم . پس به جانب مقصدم حركت كردم . در آنجا اندك خوابى به من دست داد ، در خواب ابوالقاسم شطرنجى نوحهخوان را ديدم كه به من گفت : دوست دارم قصيدهء بائيه ناشى را برايم بنويسى ، چرا كه ديشب در حرم حضرت امام حسين عليه السلام با آن نوحهسرايى كردهايم .
و ابوالقاسم در بازگشت از زيارت حسين عليه السلام از دنيا وفات نموده بود .
از خواب بيدار شدم و به نزد ناشى برگشتم و به او گفتم : قصيدهء بائيّهات را بياور تا آن را بنويسم .
گفت : از كجا دانستى كه آن قصيده بائيّه است ؟ من تاكنون آن را براى هيچكس نخواندهام .
خوابم را برايش نقل كردم .
و او گريست و گفت : بدون ترديد اجلم نزديك شده است . و آن را نوشتم كه شعر اوّلش اين است :
رجائى بعيد و الممات قريب * و يخطئ ظنى و المنون تصيب « 1 »
« اميدم دور و مرگ نزديك است * وگمانم خطا مىكند و مرگ اصابت مىنمايد »
5 - دعاى رسول خدا صلى الله عليه و آله به خاطر مرثيهسرايى
تذكره سبط بن جوزى : ابن هباريّهء شاعر - يعنى ابويعلى محمّد بن محمّد هاشمى عبّاسى ، نويسندهء كتاب « صادح و باغم » كه آن را به سبك كليه و دمنه در مدّت ده سال براى امير صدقه ، حاكم حلّه نوشته است - از كربلا مىگذشت ، در
هامش
( 1 ) - معجم الأدباء : 4 / 1789