تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
به آنان فرمود : پدر شما چه كار كرد ؟ على عليه السلام از پشت سر رسول خدا صلى الله عليه و آله عرضه داشت : اينك من اين‌جا هستم . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : چرا حق اين مرد را نمىدهى ؟ على عليه السلام : اين حق اوست كه با خود آورده‌ام . رسول خدا صلى الله عليه و آله : آن را به او بده . على عليه السلام كيسهء پشمى سفيدى به او داد و به او فرمود : اين حق توست . و پس از اين فقرى نخواهى ديد . مرد از خواب بيدار شده كيسه را در دست خود ديد . همسر خود را صدا زد و كيسه را به او داد . و در كيسه هزار دينار بود . زنش به او گفت : از خدا بترس ، اگر راست مىگويى حساب آن حضرت را به من نشان بده . او دفتر محاسبات را آورد و گشود و ورق زد ولى هيچ نوشته‌اى ( از آن مقوله ) در آن نيافتند . « 1 »

45 - دوره آخرالزمان

دارالسلام نورى : از بعضى كتاب‌هاى ( مناقب ) قديمى نقل كرده كه جابر بن عبداللَّه انصارى به محضر اميرالمؤمنين عليه السلام شرفياب شده عرضه داشت : خوابى ديده‌ام كه مرا سخت ترسانده است . خواب ديدم مثل اين كه چند گاو نر فربه از شير چند گوسالهء لاغر مىنوشند . و اسبان چاقى را ديدم كه هركدام دو سر داشتند كه با هر دو سر مىخوردند و چيزى دفع نمىكردند . و حوضهاى خشكى را ديدم كه در
هامش
( 1 ) - فضائل ابن شاذان : 95 ؛ بحارالأنوار : 42 / 7 / ح 8