« يكى از آنان همه مردم را كافى است * به حق هر كدامشان مرا شفا دِه » « 1 »
42 - شفاى سنگينى گوش
دارالسلام نورى : زمانى كه به تأليف اين كتاب ( دارالسلام ) مشغول بودم سيّدابوالقاسم اشكورى به ثقل سامعه ( سنگينى گوش ) در يكى از گوشهايش مبتلا شده بود ، به طورى كه صداهاى بلند را مانند صداى زنبور عسل مىشنيد . شبى اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديد و از سنگينى گوش خود به آن حضرت عليه السلام شكايت كرد .
آن حضرت دهان مبارك را نزديك گوش او برد و در آن دميد كه هوا از گوش ديگرش خارج گرديد . در اين موقع از خواب بيدار شده هيچ سنگينى در گوش خود احساس نمىكرد . « 2 »
43 - بهبودى دست كج
دارالسلام نورى : دست پدرم در آغاز جوانى شكسته بود . پدر و مادرش براى او طبيب آورده دستش را علاج كردند . پس از مدّتى استخوان دستش جوش خورد ولى اندكى كج بود .
در يكى از روستاهاى نزديك ما شخصى بود به نام استاد على كه در شكستهبندى مهارت تام داشت .
پدر بزرگم تصميم گرفت استاد على را آورده تا دست پدرم را شكسته دوباره جا بيندازد .
پدرم از شنيدن اين تصميم و تصور درد و المى كه در اثر اين كار بر او وارد
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 155 .
( 2 ) - دارالسلام : 2 / 169