مىشود بسيار ناراحت و اندوهگين گرديده به درگاه خدا تضرع و لابه كرد . تا اينكه شبى كه فردايش مىخواستند از پى استاد على بفرستند در خواب ديد : مردى پيش او آمد و به او گفت : دستت را به من بده .
او پرسيده : تو كيستى ؟ گفت : استاد على .
پدرم ترسان دست خود را به او داده و او دست پدرم را گرفت و به طرف خودكشيد .
در اين حال پدرم وحشتزده از خواب پريدهمىبيند دستش سالم و راست است . « 1 »
44 - كيسه زر
فضائل ابن شاذان : مردى در كوفه كه به كنيهء ابوجعفر معروف بود ، عادت داشت كه هرگاه يكى از سادات پيش او مىآمد و از او مالى مىخواست ، به او مىداد ، و به غلام خود مىگفت : در دفتر بنويس : « هذا ما أخذ على بن أبى طالب ؛ اين مالى است كه على بن ابى طالب گرفته است » . تا اينكه از قضاى زمانه خودش فقير و تهيدست گشت . از اين رو به بررسى دفتر مطالبات خود پرداخت ، و هركس از بدهكارانش كه زنده بود . پيش او مىفرستاد و طلب خود را از او مطالبه مىنمود ، و هركس هم كه مرده بود روى اسمش خط مىكشيد .
يك روز كه بر دَرِ خانهاش نشسته بود ناگهان مردى بر او گذشت و به وى گفت :
على بن ابىطالب با مال تو چه كرد ؟ !
ابو جعفر از زخم زبان آن مرد بسيار دلگير و آزرده خاطر شده داخل خانهاش گرديد .
در نيمههاى شب رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديد در حالى كه حسن و حسين عليهما السلام درپيش روى آنحضرت صلى الله عليه و آله مىخراميدند ، دراين موقع رسولخدا صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 284