مدّتى بر اين منوال گذشت ، تا اينكه اميرالمؤمنين عليه السلام را در خواب ديدم و از وضع معاش و مشكلات زندگى به آن حضرت شكايت نمودم . آن حضرت مطلبى فرمود كه معنايش اين بود كه اين دوران سپرى مىشود . از آن حضرت عليه السلام پرسيدم :
آيا دشمن پيروز مىشود و يا نوميد بر مىگردد ؟
امام عليه السلام فرمود : « أعوذ بالله من الشيطان الرجيم ،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ » ؛
« 1 » « پناه مىبرم به خدا از شر شيطان رانده شده ، به نام خداوند بخشندهء مهربان ، قسم به تين و زيتون و قسم به طور سينا و قسم به اين شهر امن و امان » . و چند بار آن را تكرار نمود و با دست مبارك به شهر نجف اشاره مىفرمود ، كه از آن وعدهء نصرت و پيروزى را فهميدم .
و آنگاه فرمود : اى سيّد ! چرا نماز شب را ترك كردهاى ؟
عرضه داشتم : اى مولاى من ! به علت دشوارى تحصيل آب در شب ؛ زيرا مىبايست از پشت بام پايين آمده از چاه آب بكشم .
حضرت عليه السلام فرمود : آن عملى را كه در روز انجام مىدهى در شب انجام بده ، كار آسان مىشود و نماز شب را ترك مكن . سيّد مىگويد : من در آن ايّام با زن جوانى ازدواج كرده روزانه غسل مىكردم .
از خواب بيدار شدم و طبق فرمودهء آن حضرت عمل كردم و به خواندن نماز شب پرداختم .
و پس از چند روز دشمن نوميد برگشت و ما در خوشى و آسايش قرار گرفتيم و صدق فرمايش و وعدهء آن حضرت آشكار گرديد . « 2 »
هامش
( 1 ) - تين : 3 - 1 .
( 2 ) - دارالسلام : 2 / 231