تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
هم انجام دادند و جنگ جمل را به وجود آوردند . و نيز مىدانست كه معاويه آن اعجوبه مكر و تزوير با تسلطى كه بر شام دارد ، و مدّتى طولانى - از زمان خلافت عمر تا زمان قتل عثمان - اهل آن سامان را به دلخواه خود تربيت نموده مىتواند در مقابل امير المؤمنين - عليه السلام - به بهانهء خونخواهى پسر عمّش عثمان قيام كند و عمرو بن عاص نيز يار و همراه او ، و چنين هم شد ، و جنگ صفين پديد آمد . ( 1 ) و همان گونه كه عمر فردى مانند معاويه را كه دشمنى او را نسبت به پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - و اهل بيتش مىشناخت فرمانرواى اقليمى چون شام نمود به منظور تضعيف امير المؤمنين تا اگر خلافت به آن حضرت برسد نفوذى در آن منطقه نداشته باشد . همچنين هيچ پست و مقامى به احدى از بنى هاشم هم نمىداد ، تا سبب تقويت آن حضرت نگردد . چنانچه مسعودى در « مروج الذهب » از ابن عباس نقل كرده كه مىگويد : عمر به نزد من فرستاد و گفت : عامل شهر « حمص » از دنيا رفته ، و او مردى درستكار و خيّر بوده ، و اهل خير هم اندك ، و من اميد دارم كه تو از جملهء آنان باشى ، ولى دربارهء تو چيزى در دلم هست - و آن را از تو نديده‌ام - كه مرا رنج مىدهد ، حال بگو نظرت دربارهء عمل ( عامل شدن ) چيست ؟ ابن عباس : قبول نمىكنم مگر اين كه آنچه كه در دلت هست آن را به من بگويى . عمر : مىخواهى چه كنى ؟ ابن عباس : مىخواهم آن را بدانم تا اگر واقعا در من عيبى هست كه موجب نگرانى تو شده خودم نيز از آن نگران باشم ، و اگر برى هستم بر تو معلوم شود و رفع نگرانيت گردد ، و در اين صورت عمل تو را در آنجا ( حمص ) مىپذيرم ، زيرا كمتر اتفاق افتاده كه من چيزى را ببينم و يا احتمال آن را بدهم ، مگر اين كه آن را مورد بررسى قرار مىدهم . عمر گفت : اى ابن عباس ! از اين مىترسم كه تو عامل من باشى و در آن حال مرگ من فرا رسيده بگويى بيا به سوى ما نه ديگران ( خلافت را براى خود بخواهيد ) - تا اين كه آورده : - عمر به او گفت : بالأخره نظرت چيست ؟ ابن عباس : نظرم منفى است .
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 457 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد على محمد موسوى جزايرى