64 - محاجّهء مأمون با علماء عامّه
( 1 ) چنانچه در « عقد الفريد » از اسحاق بن ابراهيم نقل كرده كه مىگويد : يحيى بن اكثم كه در آن زمان قاضى القضاة بود به نزد من و جمعى ديگر از فقهاء فرستاد و گفت : خليفه ( مأمون ) از من خواسته كه بامدادان خودم با چهل نفر از كسانى كه قدرت فهم و پاسخگويى مسائل را داشته باشند نزد او برويم ، اينك شما چنين افرادى را به من معرفى كنيد .
اسحاق مىگويد : من چند تن را به او معرفى نموده و خودش نيز تعدادى بر آنها افزود تا مجموعا چهل نفر شدند ، پس آنان را آماده كرد و صبح روز بعد همگى بر مأمون وارد شديم و پس از گفتگوى كوتاهى مناظره آغاز شد .
مأمون گفت : من از تو ( اسحاق ) بپرسم يا تو از من مىپرسى ؟
اسحاق : من از فرصت استفاده كرده گفتم : من مىپرسم .
مأمون : بپرس .
اسحاق : به چه دليل خليفه ادّعا مىكند كه على - عليه السلام - پس از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از همهء مردم برتر و به تصدى خلافت سزاوارتر بوده است ؟
مأمون : به من بگو آيا ملاك برترى در بين مردم به چيست ، كه مىگويند فلانى از فلانى افضل است ؟
اسحاق : به داشتن اعمال صالح و نيك . . .
مأمون : حال فضائل على را بطور اجمال به نقل از راويان خودتان بررسى كن ، و آنها را با فضائل ابو بكر مقايسه نما ، اگر برابر بودند بگو ابو بكر افضل است ، نه به خدا سوگند ، بلكه تمام فضائل ابو بكر و عمر و عثمان را روى هم با فضائل على بسنج اگر همانند بودند ، بگو آنان افضلند ، نه ، قسم به خدا ، بلكه تمام فضائل ده نفرى را كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به بهشت رفتن آنان گواهى داده يك طرف قرار ده و فضائل على - عليه السلام - را در طرف ديگر و آنها را با هم مقايسه كن ! اگر متعادل بودند بگو آنان افضلند . و آنگاه گفت : اى اسحاق ! آيا روزى كه خداوند پيامبرش