فصل چهل و سوم حكم از روى لوازم خفى
1 - اين حكم خداست
( 1 ) رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - از مردى اعرابى ، ماده شترى به چهارصد درهم خريدارى نموده بود ، و هنگامى كه اعرابى پول را تحويل گرفت ، فرياد برآورد :
درهمها و شتر ، مال من است . اتفاقا ابو بكر از آنجا عبور مىكرد ، پيامبر به ابو بكر فرمود : بين من و اعرابى قضاوت كن !
ابو بكر گفت : اعرابى از شما گواه مىخواهد . عمر نيز از آنجا عبور كرد و سخنان ابو بكر را در آن باره تكرار نمود . در اين موقع على - عليه السلام - از دور نمايان گرديد ، پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - به اعرابى فرمود : قبول دارى اين جوان كه مىآيد بين ما قضاوت كند ؟
گفت : بلى .
حضرت على آمد ، اعرابى ادّعاى خود را مطرح كرد .
امير المؤمنين به اعرابى فرمود : شتر را به پيامبر تسليم كن !
اعرابى اعتنا نكرد تا اين كه آن حضرت سه بار گفتار خود را تكرار نمود ولى نتيجهاى نبخشيد ، در اين هنگام على - عليه السلام - اعرابى را با يك ضربهء شمشير ،