فصل چهل و دوم اقرار
1 - اقرار ضمنى
( 1 ) مردى غلام خود را نزد حضرت امير - عليه السلام - برد و گفت : اين غلام من بدون اجازهام ازدواج كرده است .
حضرت به او فرمود : آنان را از هم جدا كن .
مولا به غلام رو كرده و گفت : اى دشمن خدا زنت را طلاق بده !
امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : چه گفتى ؟
مولا : گفتم زنت را طلاق ده .
على - عليه السلام - به غلام رو كرده و به او فرمود : تو الآن اختيار دارى ، مىخواهى زنت را طلاق ده و مىخواهى او را بگذار .
مولا گفت : يا امير المؤمنين ! چگونه حقى را كه متعلق به من بود به ديگرى واگذار نمودى ؟
فرمود : درست است ولى آن به مقتضاى اقرار خودت بود ؛ زيرا وقتى كه به غلام گفتى زنت را طلاق ده به ازدواج او اقرار كردهاى « 1 » .
هامش
( 1 ) - تهذيب ، ج 7 ، ص 352 ، حديث 64 .