پس عمر از او صرفنظر كرد . امير المؤمنين - عليه السلام - اين را شنيد نزد عمر رفت و به وى فرمود : چرا به قدامه حدّ نزدى ؟
عمر : قدامه اين آيه را برايم خواند و خود را از مصاديق آن دانست .
على - عليه السلام - : قدامه از مصاديق اين آيه نيست ؛ زيرا كسانى كه ايمان آورده و كردار نيك انجام مىدهند هرگز حرامى را حلال نمىشمرند ، اينك قدامه را برگردان و او را از آن گفتارش توبه بده و بر او حدّ جارى كن . و اگر توبه نكرد او را به قتل برسان ؛ زيرا از اسلام خارج شده است .
عمر به خود آمد و قدامه را طلبيد ، و چون قدامه از جريان با خبر شد نزد عمر اظهار ندامت و توبه كرد و عمر از حكم قتلش درگذشت ، و آنگاه كه خواست به او تازيانه بزند مقدارش را نمىدانست ، باز از آن حضرت راهنمايى خواست .
على - عليه السلام - به او فرمود : حدّش هشتاد تازيانه است ؛ زيرا كسى كه شراب نوشد مست مىشود ، و در آن هنگام هذيان مىگويد و به مردم تهمت مىزند و حدّ تهمت ، هشتاد تازيانه است . پس عمر طبق دستور آن حضرت عمل كرد « 1 » .
3 - تفصيلى دربارهء فدا دادن
( 1 ) اصبغ بن نباته مىگويد : امير المؤمنين - عليه السلام - دربارهء ياران خود كه در دست كفار اسير شده بودند حكمى دقيق فرمود ، كه هر كدام از آنان را كه زخم در پشت سر داشت از او فدا نمىداد و مىفرمود : او از جنگ فرار كرده است . و هر كدام را كه از پيشرو زخم داشت براى او فدا مىداد و آزادش مىكرد « 2 » .
4 - نشانهء جهاد كنندگان
( 2 ) حضرت امير - عليه السلام - در جنگ جمل و صفين و نهروان در ميان ياران كشتهء
هامش
( 1 ) - ارشاد ، مفيد ، ص 216 .
( 2 ) - عجايب القضايا ، قمى ، ص 46 ، حديث 44 .