داورى خواستند ، آن حضرت به قنبر فرمود : دست مرد را بگير و به رودخانه ببر و بنگر اگر پس از داخل شدن در آب آلتش تغيير نكرد عنين است ، و اگر در آب ، آلتش جمع شده و كوتاه گرديد زن دروغ گفته و شوهر سالم است « 1 » .
7 - تكيه بر دست
( 1 ) زنى را نزد عمر آوردند ، شوهر زن ، مرد سالمندى بود كه پس از مواقعه با زن از دنيا رفته بود ، و زن باردار شده و پسر زاييده بود . پسران پيرمرد ( از زن ديگر ) بر زن ادّعاى زنا كرده بر آن گواهى دادند ( و بدين وسيله مىخواستند پسر زن را از ارث پدر محروم كنند ) . عمر دستور داد زن را سنگسار كنند ، اتفاقا امير المؤمنين - عليه السلام - از كنار زن عبور مىكرد ، چون نگاه زن به آن حضرت افتاد گفت : اى پسر عم رسول خدا ( ص ) كاغذى دارم .
على - عليه السلام - فرمود : ببينم كاغذت را ، چون آن را مطالعه كرد به همراهان زن رو كرده و فرمود : اين زن تاريخ ازدواج با شوهر و تاريخ همبستر شدن با او و كيفيت آن را در اين ورقه يادداشت كرده زود باشيد او را برگردانيد .
آنگاه روز ديگر آن حضرت - عليه السلام - كودكانى همسن و سال آن كودك جمع نموده و كودكان را با پسر زن به بازى مشغول ساخت ، و چون سرگرم بازى شدند به آنان فرمود : بنشينيد ! چون نشستند ، بر آنان بانگ زد برخيزيد . و در اين هنگام كه پسر زن خواست برخيزد بر دو دست تكيه زد ، امير المؤمنين از مشاهدهء اين حالت پسر را پيش خوانده او را از پدر ارث داد ، و بر تمام برادرانش حدّ افتراء جارى كرد ! عمر . حيرت زده گفت : يا على چه كردى ؟ حضرت فرمود : از تكيهء پسر بر دستها ، ضعف پيرمرد را دريافتم « 2 » .
* * *
هامش
( 1 ) - عجائب القضايا ، قمى ، ص 71 ، حديث 68 .
( 2 ) - فروع كافى ، ج 7 ، ص 426 .