وضعيت به رويارويى پرداخت و بر آنانى كه با تفسير و تاويل به آنچه حقشان نبود دست يافته بودند ، بىمحابا تاخت .
طبقه جديد به انتظار فرصتى مناسب عليه على بن ابى طالب ( ع ) نشست ، زيرا از وى به دليل آنچه در اختيار گرفته بودند ، بيمناك بودند . آنان در نظر داشتند اسلام را به متونى ( از حديث ) تبديل نمايند كه از امتيازات بدست آمده ايشان پشتيبانى كند .
مدينه پس از كشتن عثمان ، آكنده از انقلابيونى بود كه يا از مسلمانان پرهيزكار بودند يا از مستمندان عربى كه اسلام آرمان رهايى را برايشان به ارمغان آورده بود . . . رهبرى اين عده را پارسايانى برعهده داشتند كه از سياستهاى مالى حكام خود به تنگ آمده بودند . . . طبقه جديد از على ( ع ) خواست كه از اين تحريككنندگان و شورندگان به دليل كشتن عثمان انتقام گيرد و در صدد قصاص برآيد . او گفت : « چنين نيست كه آنچه را مىدانيد ندانم ، ليكن چگونه نيرويى فراهم آوردن توانم ؟ اين مردم با ساز و برگ و نيرو به راه افتادهاند ، بر آنان قدرتى نداريم و آنان بر ما مسلط گرديدهاند . اينهايند كه بردگان شما به هواخواهى آنان به پا خاستهاند و باديه نشينان شما بدانان پيوستهاند . آنان ميان شما به سر مىبرند و هرچه مىخواهند بر سر شما مىآورند . آيا بر آنچه مىخواهيد ، تواناييد « 1 » ؟
آشفتگى وضع ، نخستين نتيجه سياست گردآورى اموال بود كه توسط برخى واليان در عهد عثمان صورت گرفته بود . پارهاى از افراد طبقه جديد خانه خود را به عقيق مىآراست در حالى كه در ميان امت افرادى بودند كه فقر و بيمارى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبه 168 .