بارالها ، از تو مىخواهم كه گردنم را از آتش برهانى ، اين نيازى است كه اگر به من دهى هرچه از من دريغ كنى ، به من زيان نرساند و اگر دريغ كنى ، هر چه دهى سودى برايم نخواهد داشت . « 1 »
خداوندا من در بىنيازى خود تهيدستم پس چگونه در نيازمنديم تهيدست نباشم ؟ . . . و من آنم كه در دانش خود نادانم پس چگونه در نادانىام ، نادان نباشم « 2 » ؟
ايزدا ، من آن پيش آورم كه شايسته بدگهرى من باشد تو نيز آن پيش آر كه سزاوار كرمت باشد . خدايا هرگاه كه پليدىام مرا خاموش ساخت ، كرمت مرا به سخن آورد و هربار كه كردارم مرا نوميد كرد ، منت تو اميدوارم نمود .
چگونه كسى كه در وجودش به تو نيازمند است به تو راه جويد ؟ . . . آيا موجودى جز تو جلوه و ظهورى دارد كه تو نداشته باشى و او سبب جلوه و پيدايى تو گردد ؟ كى گشتهاى نهان كه به دليلى براى هويداييت نيازمند باشى ؟
كى دور گشتهاى تا آثار و ردها رهنما به سوى تو باشد ؟ كور باد ديدهاى كه تو را ناظر نبيند و پر زيان باد سوداى بندهاى كه بهرهاى از دوستى خود براى او قرار ندهى . . .
هامش
( 1 ) - اين نيز از ديگر مبادى خاندان پيامبر ( ص ) است . ايده والاى آنها رضاى خداست و نجات در جهان پايدار است . اما اين دنيا در نزد آنان ارزشى ندارد مگر آنكه وسيلهاى باشد براى رسيدن به اين هدف و الا . ( نويسنده )
( 2 ) - در توان انسان نيست كه همه چيز را بداند و هرچند در دانش به پايهاى بلند رسيد ، بايد كه چيزهايى فراوان و بىشمار از وى پنهان ماند . مواردى نيز بسيارى از دانستههاى وى پندارهايى بيش نيستند . پس او در دانش خود نادان است اما نادانى كه معذور است . ( نويسنده )