تاويل قرآن
مىگويد : اصول دين در ميان شيعيان بر بنياد تاويل آيات قرآن و تفسير آن بر غير آنچه صحابه از آن فهميدهاند ، استوار است . . . و بر قرآن چيزى اضافه شده و كم گشته . « 1 »
اى خطيب تو فارغ التحصيل دانشگاه الازهر شريف هستى و مدت زمان نه چندان كوتاهى مدير و ناظر مجله الازهر بودهاى . دانشگاهى كه استادان و علماى بزرگ از آن فارغ التحصيل شده و مدارك اختصاصى در شريعت و اصول دين اعطا مىكند . با اين همه اينگونه سخن مىگويى ؟ از چه هنگام تاويل اصلى از اصول دين بوده ؟ در اين گفته خود به چه چيز استناد كردهاى ؟
آيا آن را از استادان الازهر گرفتهاى يا در كتابهاى اماميه يافتهاى ؟ يا آنكه ساخته و پرداخته موهومات ذهن توست ؟ چرا منبع آن را براى ما باز نمىگويى ؟
كتابهاى شيعه اماميه به صراحت اصول دين را توحيد و نبوت و معاد عنوان نموده و فروع را نماز و روزه و حج و زكات و جهاد در راه خدا مىداند .
پس تاويل نزد آنان نه در شمار اصول است و نه از جمله فروع . اما جناب شيخ را اجتهاد خوش آمده تا ثابت كند كه باب اجتهاد فقط نزد اماميه باز نيست و او نيز بدان معتقد است . پس اجتهاد كرده و اين حكم را صادر نموده است .
همچنين تفسير در دانشگاه الازهر با اهميتى كه سزاوار آن است تدريس مىشود و بىشك خطيب هم علم تفسير را از استادان الازهر فرا گرفته است . آيا يكى از شيوخ الازهر به وى گفته است كه اماميه به ظاهر آيات قرآن اعتنايى ندارند و آيات را از معانى خود دور مىكنند ؟ آيا وى اين مساله را در كتابهاى اماميه يافته است ؟ خير . . . او اجتهاد را نيكو ديده پس اجتهاد كرده است ! !
هامش
( 1 ) - الخطوط العريضه . . . : 8 .