اعتراف مىكند . دليل اين امر چيزى جز اين نيست كه گفته شود : دشمنى وى را از جاده انصاف و سخن حق بيرون نكرده است . ازاينروست كه تبانى نقل مىكند : معاويه هنگام شنيدن خبر قتل امير المومنين گريست . زن و سپس خواهرش به او گفتند : تو ديروز از او بدگويى مىكردى و اينك بر وى گريه مىكنى ؟ گفت : واى بر تو من از آنرو گريه مىكنم كه مردم بردبارى و دانش و فضل و پيشگامى و نيكوكارى وى را از دست دادند . « 1 »
جايى ديگر ضرار بن ضمره كنانى را شنيد كه امام على ( ع ) را اينگونه توصيف مىنمود :
« به خدا سوگند كه او بلندنظر و سخت پرتوان بود . كلامش فصل الخطاب و داورىاش دادگرانه بود . دانش از گوشه گوشه وجودش مىجوشيد و حكمت از همه ابعادش روان مىشد . از دنيا و زيبايىاش گريزان و با شب و تنهايىاش ، خو گرفته بود . چشمى بسيار گريان و انديشهاى بلند داشت . كف دستش را زير و رو مىكرد و با خود سخن مىگفت و با پروردگارش به راز و نياز مىپرداخت . از جامه ، زبر آن و از خوراك ناگوارش را مىپسنديد . در ميان ما چون يكى از ما بود . اگر از او مىپرسيديم ، پاسخ مىداد و اگر او را دعوت مىكرديم ، مىپذيرفت و به خدا سوگند با وجودى كه ما را به خود نزديك مىكرد و خود نيز به ما نزديك بود اما از هيبت وى ياراى سخن گفتنمان با او نبود . او دينداران را بزرگ مىداشت و بينوايان را نزديك مىكرد . نيرومند در باطلش طمع نمىورزيد و ناتوان از دادگرىاش نااميد نمىشد . گواهى مىدهم كه او را در برخى حالتهايش در پيشگاه خدا ديدم : آن هنگام كه شب پرده تاريكى فرود آورده بود ، در محراب خود برپا ايستاده و بر محاسن خود چنگ
هامش
( 1 ) - تحذير . . . : 2 / 8 - 78 .