در برخى كتابهاى پيشين خود اشاره كردهايم كه حديث بالا از مجعولات و ساختههاى امويان و هواداران آنهاست و انگيزه آن اثبات مسلمانى معاويه و همراهانش در صفين است . چراكه حديث « عمار را گروه گمراه مىكشد كه به بهشت مىخواندشان و آنان او را به جهنم مىخوانند » ، كشندگان عمار را از دايره مسلمانى بيرون كرد ، پس اين حديث را ساختند تا با دستاويز قرار دادن آن خود را با وجود كشتن عمار ، مسلمان بخوانند . آنچه ساختگى بودن حديث را تاييد مىكند ، لفظ « دو گروه عظيم » است كه از اينرو در حديث قرار داده شده تا گروه معاويه را در عظمت همپاى گروه على قلمداد كند . اما زهى تلاش بيهوده ، چراكه فرمايش پيامبر ( ص ) به على ( ع ) كه « جنگ و صلح تو جنگ و صلح من است » ، اين دروغ را رسوا مىكند و كسانى را كه با على ( ع ) جنگيدند در كنار ابو جهل و همقطارانش مىنشاند حتى اگر پشت شعار لا إله الا اللّه محمد ( ص ) رسول اللّه ، پناه گرفته باشند .
ترفند گروه باطل اين است كه اگر فضيلتى را در دشمن بر حق خود ديد كه نمىتوانست آن را انكار كرده يا ناديده گيرد ، فضيلتى همسنگ آن را براى خود تراشيده و آن را با دروغ و نفاق به خود نسبت مىدهد . حال اگر الزامات قدرت ايجاب كرد كه حاكم ( گروه باطل ) بخواهد دل مردم را بدست آورد اما ديد مردم نه فضيلت دشمن او را انكار مىكنند و نه اين فضيلتها را براى وى قايل هستند ، به ترفند ديگرى روى آورده و تظاهر مىكند كه به فضيلت دشمن خود
هامش
نتيجه آنكه لفظ مسلم همانگونه كه بر مومن نيز اطلاق مىشود درباره منافق و گمراه و ديگر گروههايى كه به اسلام منسوب هستند نيز به كار گرفته مىشود .