تبانى در پاسخ وى مىگويد : اين فريب و دغلكارى است كه هدف پشت پرده آن بالا بردن جايگاه معاويه است . . . ابو طالب تنها بزرگ خاندان خود نبود بلكه سرور قريش بود و با اينكه تهيدست بود ، از سوى اشراف و بزرگان به ديده احترام و بزرگى نگريسته مىشد . معاويه بن ابى سفيان به عمرو عاص مىگويد :
نجوت و قد بلّ المرادى سيفه * من ابن شيخ الأباطح طالب « 1 »
نجات يافتى در حالى كه مرادى ( ابن ملجم ) شمشير خود را ( به خون ) فرزند شيخ بطحائيان ابو طالب ، آغشته كرد .
دفاع ابو طالب از پيامبر اكرم ( ص ) و تسليمناپذيرى در برابر قريش ، بر بزرگى وى افزود . تبانى قصيده ابو طالب را هم ذكر مىكند كه مىگويد « 2 » :
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 4 / 115 ، الطبقات الكبرى : 3 / 40 ، مقاتل الطالبيين : 42 ، انساب الاشراف : 2 / 505 ، المستدرك : 3 / 166 .
( 2 ) - بيشتر ارباب سير اين قصيده را ذكر كرده و بسيارى ديگر به شرح آن پرداختهاند مانند علامه دحلانى در كتاب اسنى المطالب فى نجاه ابى طالب : 11 كه مىگويد : ابن كثير مىگويد كه اين قصيدهاى بسيار شيوا است و كسى جز گوينده آن توان سرودنش را ندارد و ( در بلاغت ) و معنا از معلقات هفتگانه برتر و رساتر است .
اما در علت سرودن آنميان مورخان اتفاقنظر وجود ندارد : گفته شده كه ابو طالب هنگام گسترش دعوت پيامبر ( ص ) در مكه از آن بيم داشت كه عرب با قريش بر سر از بين بردن پيامبر ( ص ) همداستان شوند . پس هنگامى كه آن را سرود و بر آنان خواند و بزرگان شنيدند ، موضع ابو طالب بر ايشان مسلم شد و عقب نشستند . برخى هم گفتهاند كه آن را در شعب ابى طالب سروده كه برخى بيتهاى آن نيز حكايت از اين امر دارد : سيره ابن هشام : 1 / 286 ، ديوان ابى طالب : 2 - 12 ،