هامش
سپس خالد بن معمر به پا خاسته و گفت : اى امير مومنان به خدا سوگند كه ما اين جايگاه را برنگزيديم تا كسى از ما به آن سزاوارتر باشد اما اينك ما اين جايگاه براى گاهى ديگر اندوخته خواهيم نمود . . . ما بقا را جز در آنچه اين گروه تو را بدان مىخوانند ، نمىبينيم .
حصين ربعى كه از نظر سنى كوچكترين فرد در گروه بود برخاسته و گفت : همانا اين دين بر پايه تسليم بنياد يافت و آن را با قياس اندازه بالا نبريد و با دلسوزى ( بىمورد ) نابودش نسازيد . . . ما دعوت كنندهاى داريم كه بر داخل و خارج شدنش ( در جنگ ) رضايت داريم و اوست كه بر آنچه مىگويد ، باور شده و بر آنچه انجام مىدهد مورد اعتماد است . اگر گفت : نه گفتيم نه و اگر آرى گفت ، آرى مىگوييم .
اين سخنان به معاويه رسيد و كسى را به دنبال مصقله بن هبيره فرستاد . پس به او گفت : اى مصقله : از هيچكس به اندازه ربيعه زجر نكشيدم . مصقله شعرى براى ربيعيان فرستاد و نجاشى شعرى گفت و خالد بن معمر شعرى سرود و صلتان و حريث و رفاعه بن شداد هركدام شعرى و كلامى گفتند . . .
حال پرسش اينجاست : چه كسى پيش و در هنگام و پس از واقعه صفين ، مورد ستم واقع شد ؟
پاسخ را رسول خدا ( ص ) آشكار مىكند : در عيون اخبار الرضا : 1 / 236 باب 27 ح 63 از حسين بن على روايت شده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : اى على تو مظلوم پس از منى . واى بر كسى كه به تو ستم كرد و دشمنى ورزيد و نيكبخت آنكه از تو پيروى كرد و كسى را بر تو برنگزيد . اى على بعد از من به جنگت آيند . پس واى بر كسى كه به نبرد با تو برخاست و خوشا آنكه همراه تو جنگيد .
تاريخ مظلومى چون على ( ع ) نديده است كه بدينگونه حقش پايمال شد . اين مسأله در تفسير الدر المنثور سيوطى : 2 / 298 آمده است . آرى آن حضرت شكيبا بود و تمامى ستمها و مشقتها را براى زنده ماندن اسلام و قرآن و پاسدارى از وحدت مسلمانان در برابر پراكندگى و تفرقه ، متحمل شد . اوست كه مىگويد : « به خدا از روزى كه خداوند ، رسولش را جان گرفت تا به امروز همچنان از حقم دور نگاهداشته شده و ديگران بر من ترجيح داده شدهاند و بهشمار سنگ و كلوخ ستم ديدهام .
ما در صدد بيان تمامى حديثهاى موجود در اينباره نيستيم و خواننده را به مراجعه به منابع زير دعوت مىكنيم :