هامش
خواهان صلح بودند . اما اشتر كه فرمانده و جلودار عراق بود ، جز ادامه جنگ راه ديگرى نمىديد اما بعد از آنچه پيشآمد در حالى كه مىدانست گاه پيروزى است با سوز و تلخكامى دم فروبست . اما سعيد بن قيس گاهى بر اين راى بود و گاه بر آن . . .
اما امام على ( ع ) فرمود : تا آنجا در آنچه دوست داشتم با شما همراه بودم تا آنكه جنگ شما را خسته كرد . به خدا سوگند كه جنگ از شما جانها گرفت و جانها نگرفت اما دشمن شما را فرسودهتر كرد . ديروز امير بودم و امروز مامور ، ديروز باز مىداشتم و امروز بازداشته شدم . همانا شما زندگى را خوشتر يافتيد و بر من روا نيست كه بر آنچه نمىپسنديد وادارتان كنم .
امام ( ع ) نشست و روساى قبايل سخن گفتند . . . كردوس بن هانى بكرى از ربيعه گفت : اى مردم ما از روزى كه از معاويه بيزارى جستيم ، دل به او نبستيم و از هنگامى كه على را برگزيديم ، از وى بيزارى نجستيم . كشتههاى ما شهيدند و زندگان ما از ابرار . على ( ع ) نيز بر حجت آشكار خداوند خود است و هيچ چيز جز انصاف پيش نياورد و هرانسان بر حقى با انصاف است . پس هركه فرمان او پذيرفت رستگارى يافت و آنكه راه مخالفت با وى پيش گيرد ، هلاك گردد .
شقيق بن ثور بكرى گفت : اى مردم ، ما مردم شام را به كتاب خدا خوانديم اما آن را به ما برگرداندند و بخاطر آن با آنها جنگيديم . . . حال اين ما را نابود كرده و زندگى را جز در ترك جنگ نمىبينيم . . .
پس از وى حريث بن جابر بكرى به پا خاست و گفت : اى مردم ، اگر على در ميان نبود بر ما بود كه به او پناه ببريم حال چگونه است كه او رهبر و پيش برنده اين امر است ( و در ميان ماست ) . به خدا كه آنچه امروز از اين قوم سر زد همانى بود كه ديروز ( على ) به آن دعوتشان مىنمود و چنانچه امر را به آنان واگذار مىكرد شما بر وى سختتر مىشديد . هيچكس به اين امر ( صلح ) پناه نمىآورد مگر آنكه عقب نشسته يا در غرور غوطهور است . بين ما و كسى كه بر ما سركشى كرد ، جز شمشير نخواهد بود . . .