شير آميخته با آب است و گروه گمراه تو را مىكشند « 1 » - پس از آن دو تن به نامهاى ابو العاديه فزارى و ابن جون سكسكى به وى تاختند و در حالى كه زخمها او را از توان انداخته بودند ، يكى از آنان نيزهاى به وى فرو كرده و ديگرى سر از تنش جدا كرد . عمار در هنگام مرگ نود و سه سال داشت .
امام ( ع ) از مرگ عمار اندوهگين گشته و به شدت خشمگين شد . به مالك گفت : تو بر جناح چپ و من بر جناح راست مىتازم . پس بر اردوى معاويه تاختند . اشتر مانند گرگى كه به گله بزند ، لشكريان دشمن را مىدريد تا آنكه عمرو عاص را پيش روى خود يافت . عمرو فرار رابرقرار ترجيح نمود . جنگ تن به تن شديدى در گرفت و شمشيرها و نيزهها درهم پيچيد . در اين روز هاشم مرقال علمدار امام ( ع ) به شهادت رسيد و از اردوى ديگر ذو الكلاع پرچمدار معاويه به هلاكت رسيد .
مسعودى نويسد : هنگامى كه هاشم مرقال به زمين افتاد و رو به مرگ بود سرش را بالا آورد و بناگاه عبيد اللّه بن عمر بن خطاب را ديد كه زخمى و پيش وى افتاده است . پس خود را به سوى او كشيد و چون نزديكش شد سينهاش را به دندان فشرد و در همان حالت وى را مرده بر بالاى عبيد اللّه يافتند .
جنگ سراسر روز و شب ادامه داشت و آن شب ، شب جمعهاى بود كه آن را ليله الهرير ناميدهاند . ابن عباس در سوى راست و اشتر در سوى چپ و امام على ( ع ) در قلب سپاه به جنگ مشغول بودند . مالك گاهگاهى ميان راست و چپ لشكر حركت مىكرد و مردم عراق را به پايمردى و يورش فرا مىخواند .
آن شب ، شبى سخت بود كه در آن شمشيرها خرد شد و نيزهها شكست و پس از تهى شدن تيرها دو طرف روى خاك باهم در آميختند و با دندان همديگر را
هامش
( 1 ) - مسند احمد : 4 / 319 ، مستدرك : 3 / 389 ، دلائل النبوه : 1 / 420 .