جانهاست كه در راهش بىدريغ داده مىشود بهويژه آنكه بستر اين دين قلبى چون قلب ابو ذر و سينهاى چون سينه وى باشد .
ابو ذر به آنچه بر پيامبر ( ص ) فرود آمد با خرد و تمامى دل و جانش ايمان آورد ، ايمانى استوارتر و سختتر از آهن . چه كه اگر آهن را آتشى رسد نرم گردد اما مومن واقعى ، خير ، تغيير مىكند اما رنگ نمىبازد حتى اگر كشته گردد و تكهتكه شود و بدنش پراكنده گردد .
به جز ابو ذر كسان ديگرى نيز ايمان آوردند البته در آن هنگام كه از تحقق اهداف و تمايلات خود درمانده بودند . اسلام اينان برخاسته از انگيزهها و تمايلات درونى نبود زيرا ناتوانتر از آن بودند كه در عهد پيامبر ( ص ) چيزى از اين تمايلات را تحقق بخشند . همچنين غيب نمىدانستند كه اگر اسلام آورند در آينده دور و نزديك خواستههاى خود را به انجام رسانند . هنگامى كه رسول خدا ( ص ) به ديدار دوست شتافت و بر انجام خواستهاى خود توانا گشتند ، منافع خود را بر دين ترجيح دادند و اينجاست كه ايمان شناخته مىشود و ويژگىهاى فردى جلوه مىكنند . زيرا سر به زير بودن گوسفند نشانه وقار نيست و پليدى نكردن انسان ناتوان تا آن دم كه از سر درماندگى ناچار از پذيرش سخن ديگران باشد ، فضيلتى بشمار نمىآيد .
عثمان در عهد پيامبر ( ص ) نمىتوانست كه ابو سفيان را بنوازد يا نزديك گرداند ، يا عمويش حكم را كه بوسيله پيامبر ( ص ) رانده شده بود ، به مدينه باز گرداند يا حكومت منطقهاى را به برادر فاسق و فاجرش وليد بن عقبه واگذار كند يا با ابن مسعود و عمار و ابو ذر آن نامردمى روا بدارد . اما آن هنگام كه توان انجام اين كارها را يافت ، در تحقق آنها درنگ نكرد و بيشاز اين نيز كرد . عثمان ابو سفيان را گرامى داشته و او را همراه خود بر تخت نشاند و هنگامى كه شنيد
فضائل الإمام علي ( ع ) ( فضيلتهاى امام على ع ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٨٣