خبرى از آنان به دست نيامد . عدهاى ديگر نزد عبد الملك گريختند تا آنان را از حمله و خشم مختار حمايت كند كه يكى از آنان خطاب به وى گفته بود :
ادنو لترحمنى و ترتق خلتى * و اراك تدفعنى فاين المدفع « 1 »
« به تو نزديك مىشوم تا مرا رحم كنى و گرفتاريم را رفع نمايى ، اما مىبينم كه مرا دور مىسازى ، پس كجا بايد رفت ؟ » .
( 1 ) « عبد الملك بن حجاج تغلبين » نيز به وى پناهنده شد و به او گفت : « من به سوى تو از عراق گريختهام » .
( 2 ) « عبد الملك بن مروان » بر وى فرياد كشيد : « دروغ گفتى ، به سوى ما فرار نكردهاى ، ولى تو از خون حسين گريختى و بر جان خود ترسيدى و به ما پناه آوردى » « 2 » .
( 3 ) همچنانكه بعضى از آنان به سوى فرزند زبير گريخته و به سپاه وى پيوسته و همراه وى جنگيده بودند ، نه به عنوان ايمان به مسلك وى بلكه به خاطر ترس از مختار كه او خانههايشان را ويران ساخت و بر همهء اموالشان دست يافت . وى ، خانهء « محمد بن اشعث » را ويران ساخت و مصالح آن را گرفت و خانهء شهيد « حجر بن عدى » را با آن بنا كرد كه زياد بن أبيه ، آن را ويران ساخته بود « 3 » .
( 4 ) اما پليد ناپاك ، « عمر بن سعد » ، در خانهء خود پريشان و هراسان ، پنهان شد و شخصيتها را براى واسطه شدن نزد مختار براى گرفتن اماننامه و عفو كردن وى ، مىفرستاد . مختار او را به شرطى امان داد كه دست به هيچ اقدامى نزند ، ولى وى در اين مورد ، اقدام به وارونهگويى و توريه نمود به اين معنا كه وارد بيت الخلاء نشود .
هامش
( 1 - 2 ) ابن قتيبه ، عيون الاخبار 1 / 179 - 180 .
( 3 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 244 .