تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
خواست كه رهايش كنيد و از شما درخواست بازگشت را نمود ، ولى شما كمى ياران او و ريشه‌كن ساختن اهل بيتش را غنيمت دانستيد ، پس بر او همدست شديد ، گويى اهل بيت را از ترك و كفر ، كشته‌ايد . نزد من چيزى عجيب‌تر از اين نيست كه دوستى مرا مىطلبى در حالى كه فرزندان پدرم را كشته‌اى و از شمشير تو خون من مىچكد ، تو يكى از موارد خونخواهى من هستى . پيروزى امروزت بر ما ، تو را مغرور نسازد كه روزى هم ما بر تو پيروزى مىيابيم « 1 » . ( 1 ) اين نامه ، يزيد را متهم مىكند كه او امام حسين عليه السّلام را به سوى عراق فرستاد تا وى را به قتل برساند و او خارج نشد جز به سبب تعقيب كردن لشكرهاى يزيد در مدينه و مكّه و خارج شدنش به سوى عراق براى پاسخ دادن به درخواست مردم كوفه نبوده ، بلكه لشكريان يزيد ، وى را بر آن كار ناگزير ساخته بودند . ( 2 )

7 - فرزند زبير

از انتقاد كنندگان بنى اميّه ، « عبد اللّه بن زبير » بود كه آنان را به خاطر كشتن امام حسين عليه السّلام مورد انتقاد قرار داد و در مكّه خطبه‌اى ايراد كرد و گفت : « بدان اهل كوفه حسين را دعوت نمودند تا بر آنان ولايت داشته باشد و امورشان را به راستى آورد و نشانه‌هاى اسلام را بازگرداند ، ولى هنگامى كه به نزد آنان رفت ، بر او شوريدند و او را كشتند و به او گفتند : بايد دست در دست فاجر ملعون ، ابن زياد گذارى كه در مورد تو تصميم خود را بگيرد ، او مرگى بزرگوارانه را بر زندگى
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 127 - 128 ، يعقوبى در تاريخش 2 / 248 - 250 آن را به صورت ديگرى روايت كرده كه در آن حوادث هولناكى را كه معاويه و يزيد مرتكب شده بودند ، بيان نموده است .