تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
جدّ من نسبت به آنان مرتكب شد آنچه را كه مىدانيد و همراه او دست زديد به آنچه از آن بىخبر نبوديد « 1 » تا اينكه مرگش فرا رسيد و در قبر خود در گرو گناهان خويش ، اسير جنايتش گرديد ، سپس امر خلافت را به پدرم واگذار كرد كه شايستهء آن نبود و بر هواى خود سوار گشت ، آرزو او را پشت سر نهاد و مهلتش كوتاه گشت و در قبر خود در گرو گناهان و اسير جنايت خود شد . آنگاه به گريه افتاد و گفت : از بزرگترين امور بر ما اين است كه ما از بد مردنش و زشتى عاقبتش آگاه هستيم ؛ زيرا وى عترت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كشت و حرمتها را مباح ساخت و كعبه را ويران نمود « 2 » » . ( 1 ) و بدين گونه بود كه ملك خاندان ابو سفيان به دست معاويه پسر يزيد ويران گشت استقرار ملك و دوام آن در خاندانش را كه مدّ نظر داشت ، بر باد رفت ؛ زيرا كشتن حضرت حسين عليه السّلام ، هر آنچه را كه معاويه ساخته و يزيد پرداخته بود ، در هم كوبيد و مملكت آن ، روى به نيستى نهاد . ( 2 ) مورخان مىگويند : در ميان بنى اميه پس از سخنرانى معاويه كه در آن جد و پدرش را رسوا ساخت ، قيامتى بپاشد و به سوى معلم وى « عمر القصوص » رفتند و به او گفتند : تو اين را به وى آموخته و به او تلقين نموده ، از خلافت بازداشتى ، دوستى على و فرزندانش را برايش زيبا جلوه دادى و او را بر اتهام ستمگرى بر ما واداشته‌اى و بدعتها را برايش نيكو نمايانده‌اى تا اينكه اين سخنان را اظهار داشت و گفت آنچه را گفت . ( 3 ) عمر ، اين كار را انكار نمود و گفت : به خدا ! اين كار را نكرده‌ام ولى وى بر
هامش
( 1 ) جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب ، 2 / 261 . ( 2 ) النجوم الزاهرة 1 / 164 .