دمشق فراخواند ، تا در اين خصوص ، او را پاداش دهد .
يزيد نامهاى بدين شرح به وى نوشت :
( 1 ) اما بعد : تو به جايى كه در آن هستى ، بالا رفتهاى آنگونه كه « اوّل » گفته است :
رفعت فجاوزت السحاب و فوقه * فما لك الا مرتقى الشمس مقعد
« تو بالا برده شده و از ابر و بالاى آن گذشتهاى ، تو را جز جاى بالا رفتن آفتاب ، جايگاهى نباشد ! » .
پس هرگاه اين نامهام را دريافت نمودى ، به سوى من بيا تا تو را بر آنچه انجام دادهاى ، پاداش دهم .
( 2 ) ابن زياد ، به همراه اعضاى حكومتش به دمشق مسافرت كرد ، هنگامى كه به آنجا رسيد ، همهء بنى اميه براى استقبال وى خارج شدند ، وقتى كه بر يزيد وارد شد ، به سوى او برخاسته ابن زياد را در آغوش گرفت و ميان دو چشمانش را بوسيد ، وى را بر تخت سلطنتش نشانيد و به خواننده گفت تا با آواز بخواند و ساقى را گفت كه جام بگرداند ، سپس گفت :
اسقنى شربة تروى فؤادى * ثم صل و اسق مثلها ابن زياد
موضع السرّ و الامانة عندي * و على ثغر مغنمى و جهادى
« جامى به من بنوشان كه دلم را سيراب كند ، سپس پيوسته باش و همانندش را به ابن زياد بنوشان » .
« آنكه جايگاه راز و امانت نزد من است و مرزدار غنايم و جهاد من مىباشد » .
( 3 ) فرزند مرجانه ، يك ماه در دمشق اقامت نمود و يزيد يك ميليون درهم به وى جايزه داد و همانند آنها را به ابن سعد بخشيد به علاوه خراج عراق را به مدت