تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
- « ما اهل بيت هستيم كه خداوند ما را به تطهير ، مخصوص گردانيده است » . ( 1 ) آن پيرمرد به لرزه افتاد و خونش منجمد شده با صدايى لرزان به امام گفت : « شما را به خدا سوگند ! آيا شما همانها هستيد ؟ » . - « سوگند به حق جدّمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه ما بدون شك همانها هستيم » . آن پيرمرد ، دوست مىداشت كه زمين او را در خود فرو مىبرد و آن سخنان سنگدلانه را بر زبان نمىآورد . خود را بر امام افكند و بر دستهايش بوسه‌ها زد و در حالى كه اشكش بر چهره‌اش روان بود ، گفت : « نزد خداوند از آنكه شما را كشته است برائت مىجويم » . پيرمرد از امام درخواست نمود كه او را ببخشد و از او خشنود گردد « 1 » در حالى كه اكثريت غالب مردم شام همانند اين پيرمرد بودند كه تبليغات اموى آنان را گمراه ساخته و از شناختن اهل بيت عليهم السّلام بازداشته بود . ( 2 )

شادمانى يزيد

شاديها و خوش‌حاليهاى فراوانى بر يزيد دست داد . هنگامى كه خبر كشته شدن امام به وى رسيد ، او در باغش ، « خضراء » « 2 » بود و با صداى بسيار بلندى تكبير گفت « 3 » ، هنگامى كه اسيران را آوردند ، از بالاى ديدگاهى در جيرون به پايين نگاه مىكرد . وقتى اسيران را ديد و سرها را مشاهده كرد كه بر بالاى نيزه‌ها قرار داده بودند ، بسيار شادمان گشت و گفت :
هامش
( 1 ) لهوف ، ص 211 - 213 . ( 2 ) البستان الجامع لجميع تواريخ اهل الزمان ، ص 36 . ( 3 ) خوارزمى ، مقتل 2 / 60 - 61 .