تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
كه عقلش از بين رفته و خرفت گشته است « 1 » » . ( 1 )

ابن زياد در برابر قيس

« قيس بن عباد » در مجلس ابن زياد ستمگر حاضر شد و وى در برابر مزدورانش ، به او گفت : « دربارهء من و حسين چه مىگويى ؟ » . - « مرا معذور بدار . . . » . - « بايد بگويى » . - « روز قيامت ، پدرش مىآيد و از او شفاعت مىكند و پدرت مىآيد و از تو شفاعت مىكند » . ابن زياد به خشم آمد و بر او فرياد كشيد : « من فريب و پليدىات را دانسته‌ام ، اگر روزى از من دور شوى ، سرت را در زير زمين مىگذارم » « 2 » . آنگاه او را تحت نظر قرار داد و به اقامت اجبارى در كوفه مجبور ساخت . ( 2 )

قطعه‌قطعه ساختن سر مبارك امام حسين عليه السّلام

آن زاده خيانت و ناكسى ، فرزند مرجانه دستور داد تا سر امام عليه السّلام را گرد گرد ببرّند ، ولى مردم به اين كار اقدام ننمودند و كسى گستاخى انجام آن را ننمود ،
هامش
( 1 ) مثير الاحزان ، ص 94 . خوارزمى ، مقتل 2 / 55 . مقرّم ، مقتل ، ص 329 . ( 2 ) ابن قتيبه ، عيون الاخبار 2 / 215 . و در وفيات الاعيان 6 / 353 آمده است كه : عبيد اللّه ابن زياد به « حارثة بن بدر عدوانى » گفت : دربارهء من و حسين در روز قيامت ، چه مىگويى ؟ گفت : پدر و جدش او را شفاعت مىكنند ، تو نيز پدر و جدت برايت شفاعت مىكنند ، پس از همينجا بدان كه چه مىخواهى .