بىتاب گشت . عمهاش زينب او را ديد و به تسليت دادن وى پرداخت و گفت :
( 1 ) « چرا تو را مىبينم كه خود را به خطر انداختهاى ، اى باقيماندهء جد و برادرانم ! به خدا ! اين عهدى از سوى خداوند براى جدّ و پدر تو مىباشد ، خداوند با مردمانى پيمان بسته كه فراعنهء اين سرزمين ، آنان را نمىشناسند ، در حالى كه آنان نزد اهل آسمانها شناخته شده هستند . آنان اين اندامهاى جدا گشته و بدنهاى آغشته به خون را جمع مىكنند و به خاك مىسپارند ، در اين سرزمين طف ، پرچمى براى قبر پدرت سيد الشهداء برمىافرازند كه هيچگاه آثارش كهنه نمىگردد و نشانههايش با گذشت شبها و روزها ، محو نمىشود ، پيشوايان كفر و پيروان گمراهى ، براى محو و نابودى آن خواهند كوشيد ، ولى اثر آن جز بلندى روزافزون ، چيزى نخواهد يافت » « 1 » .
( 2 ) نوهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اندوه عميق ناشى از به خاك سپرده نشدن پدر را كه بر امام زين العابدين عليه السّلام دست يافته بود ، بر طرف ساخت ؛ زيرا آنچه را از پدر و برادرش شنيده بود به وى خبر داد كه جمعى از مؤمنان ، آن بدنهاى پاك را به خاك خواهند سپرد و براى آنان پرچمى برپا خواهد شد كه هيچگاه اثرش محو نشود و جاويدان مىماند تا آن وقت كه خداوند زمين و آنچه را كه بر آن است ، وارث شود . . . پادشاهان اموى و عباسى براى محو و نابودى آن آثار ، كوشيدند و خود را به زحمت انداخته ، همهء امكانات خويش را به كار گرفتند ولى كامياب نشدند و مرقد امام همچنان سرفراز بر بلنداى روزگار باقى ماند و خاطرهاش همچنان گسترهء زمين را پر از نور و افتخار و شرف ساخت همچون برترين صورتى كه انسانيّت در همهء دورانهايش به آن عزّت مىجويد .
هامش
( 1 ) كامل الزيارات ، ص 261 ، ب 88 ، ح 1 .