و يا بلندهمتى در وجودشان نبود ، بر آنان مستولى شده و حاميان آنان از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پارههاى پاك تنشان در برابر آنان پراكنده بود ، بدون اينكه كسى به دفن آنها اقدام كند ، خيمهها سوخته شده و هر آنچه از كالا و اثاثيه در آنها بود ، به غارت برده شد و زر و زيورشان ، به تاراج گرفته شد .
( 1 ) « دكتر شيخ احمد وائلى » آن منظرهء اندوهبار را در قصيدهء برجستهاش توصيف مىنمايد و مىگويد :
و سجى الليل و الرجال ضحايا * و النساء المخدّرات ذهول
و اليتامى تشرد و ضياع * و الثكالى مدامع و عويل
و بقايا مخيم من رماد * و قيود يئن منها عليل
و زنود قست عليها سياط * و جسوم يضرى بها التمثيل « 1 »
« شب فرا رسيد در حالى كه مردان ، قربانى شده و زنان بزرگوار ، پريشانحال بودند » .
« يتيمان ، سر به بيابان نهاده و نابود شده و زنان سوگوار ، اشكريزان و شيون كنان بودند » .
« و باقيماندههايى از خاكستر خيمهها و بندهايى كه آن بيمار از آنها مىناليد » .
« و بازوانى كه تازيانهها بىرحمانه بر آنها فرود آمده و بدنهايى كه قساوتمندانه تكهتكه شده بودند » .
( 2 ) اما نوهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خواهر حسين عليه السّلام ، حضرت زينب عليها السّلام در برابر آن مصيبتهاى هولانگيز ، سست نشده و خوار نگرديده ، به يافتن كودكانى كه آوارهء بيابانها شده بودند ، پرداخت ، افراد خانواده را از آن بيابان وحشتانگيز ،
هامش
( 1 ) مجلة البلاغ ، شمارهء نهم ، سال چهارم ، ص 13 .