شانزده مرد كشته شدند كه بر روى زمين همانندى براى آنان وجود ندارد » « 1 » .
« سراقهء بارقى » مىگويد :
عينى ابكى بعبرة و عويل * و اندبى ان ندبت آل الرسول
تسعة منهم لصلب على * قد ابيدوا و سبعة لعقيل « 2 »
« اى چشم من ! با اشك و شيون ، گريه كن و سوگوارى نما اگر براى خاندان پيامبر سوگوارى كنى » .
« نه نفر از آنان ، از نسل على و هفت نفر از نسل عقيل بودند كه نابود شدند » .
( 1 ) 3 - « پانزده نفر » . « مغيرة بن نوفل » در شعر خود - كه در رثاى آنان سروده اين مطلب را اعلام نموده است و در آن مىگويد :
اضحكنى الدهر و ابكانى * و الدهر ذو صرف و الوان
يا لهف نفسى و ان النفس * لا تنفك من هم و احزان
على اناس قتلوا تسعة * بالطف أمسوا رهن اكفان
و ستة ما أن ارى مثلهم * بنى عقيل خير فرسان « 3 »
« روزگار مرا خنداند و به گريه انداخت كه روزگار حالتها و رنگهايى دارد » .
« افسوس مرا كه جان را جدايى از غم و اندوه نباشد » .
« بر مردمى كه كشته شدند ، نه نفر در كربلا كه اينك در كفن هستند » .
« و شش نفر كه همانند آنان را نمىبينم ، فرزندان عقيل كه بهترين سواران بودند » .
هامش
( 1 ) مرآة الجنان 1 / 133 . ذهبى ، تاريخ اسلام 5 / 14 . ذخائر العقبى ، ص 146 . تاريخ خليفة بن خياط ص 235 . الاستيعاب 1 / 396 .
( 2 ) ابن قتيبه ، المعارف ص 204 .
( 3 ) انساب الاشراف 3 / 421 .