تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
گشت « 1 » . چيزى بر بدن امام باقى نگذاشتند ، به غير از شلوارى كه امام آن را سوراخ ، سوراخ كرده بود تا آن را بر جسدش باقى گذارند . آنگاه ، پست‌ترين و كثيف‌ترين فرد بشر ؛ « بجدل » آمد و در پى چيزى گشت كه آن را از روى بدن امام به غنيمت برد ، ولى چيزى نيافت . وى ، به جستجوى بيشترى پرداخت و انگشترى امام را در حالى كه خون بر آن خشكيده بود ، ديد ، پس انگشت حضرت را قطع كرد و آن را برداشت « 2 » ، سرانجام آن ستمكاران ، بدن امام را عريان در زير آفتاب سوزان رها كردند . ( 1 )

غارت نمودن آزادزنان نبوّت

فرومايگان اهل كوفه و بردگان فرزند مرجانه ، به غارت نمودن آزادزنان نبوت و بزرگ بانوان رسالت ، روى آوردند و هر آنچه از زر و زيور بر آنان بود ، غارت نمودند . فرومايه‌اى از فرومايگان با پستى و وحشيگرى به سوى حضرت « ام كلثوم عليها السّلام » رفت و گوشواره‌اش را از او ربود « 3 » . فرومايهء پليدى ، سوى حضرت فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام شتافت و خلخال او را در حالى كه به شدت مىگريست ، از پايش بيرون آورد ، دختر حضرت حسين عليه السّلام از او در شگفت شده به وى گفت : « چرا گريه مىكنى ؟ ! » . - « چگونه نگريم در حالى كه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را غارت مىكنم » . هنگامى كه همدردى او را ديد به وى فرمود : « مرا رها كن » . ( 2 ) آن فرومايه ، پستى خود را نشان داد و گفت : « مىترسم كسى غير از من
هامش
( 1 ) مظفرى ، تاريخ ، ص 208 . ( 2 ) ابى فراس ، شرح شافيه 2 / 2 . ( 3 ) مظفرى ، تاريخ ص 208 .