انگيزى در آسمان گسترش يافت « 1 » ، اين اخطارى از خداوند براى آن آدمكشان جنايتكار بود كه همهء حرمتهاى خدا را شكسته بودند . درباره اين افق شعلهور در سرخى و آتش است كه « ابو العلاء معرى » مىگويد :
و على الافق من دماء الشهيد * ين على و نجله شاهدان
فهما فى اواخر الليل فجرا * ن و فى اولياته شفقان
ثبتا فى قميصه ليجيء الحشر * مستعديا الى الرحمن
« بر افق از خونهاى دو شهيد ، على و فرزندش ، دو شاهد وجود دارد » .
« زيرا آنان در اواخر شب ، دو فجر هستند و در آغازهايش ، دو شفق مىباشند » .
« در پيراهن او نقش بستهاند تا روز قيامت بيايد و نزد خداى رحمان شكايت برد » .
آفتاب نيز در حالى كه رو به غروب مىرفت ، ظاهر شد كه با جهان بينوا ، در غمها و سوگهايش ، مشاركت داشت .
( 1 )
اسب امام حسين عليه السّلام
اسب حضرت حسين عليه السّلام پيشانيش را به خون امام شهيد آغشته كرد و پريشان به سوى خيمهء حضرت دويد تا خانوادهاش را از قتل آن حضرت ، آگاه كند . هنگامى كه زنان به او نگريستند ، از كشته شدن آن حضرت آگاه شدند « 2 » ، در زيارت ناحيه آمده است : « هنگامى كه زنان ، اسب را خوار گشته و زين را بر آن سرنگون ديدند ، از سراپردهها با موهاى پريشان و بر صورت خود زنان با
هامش
( 1 ) مجمع الزوائد 9 / 197 . الاتحاف بحب الاشراف ، ص 42 شبيه آن آورده است .
( 2 ) تاريخ مظفرى ، ص 208 .