صورتهاى هويدا ، خارج شدند و شيون مىكردند ، پس از عزت ، ذليل گشته بودند و به سوى قتلگاه حسين شتافتند » .
( 1 ) بزرگ بانوى وحى ، فرياد كشيد : « وا محمدا ! واى پدر جان ! واى على جان ! واى جعفر ! واى حمز ! اين حسين است در بيابان ، در كربلا به روى زمين افتاده ، كاش آسمان بر زمين فرود مىآمد و كاش كوهها بر دشتها كوبيده مىشدند » « 1 » .
سپاهيان سراسيمه شدند و دوست داشتند كه زمين در زير پايشان فرو رود ، اشك آن جفاكاران از شدت مصيبت دختران رسالت ، جارى گشت .
( 2 )
سوزاندن خيمهها
آن پليدان به سوى خيمهگاه امام رفتند و بدون توجه به اينكه دختران رسالت و بزرگ بانوان وحى در آنها بودند ، در حالى كه شعلههايى از آتش با خود داشتند « 2 » ، منادى آنان فرياد مىزد : « خانههاى ظالمان را به آتش كشيد ! » .
خداوندا ! خانهء امام - به ادعاى آنان - خانه ظلم بود و خانهء فرزند مرجانه ، خانه عدل ! در حالى كه وى و پدرش ، مردم را غرق در ظلم و ستم كرده بودند .
( 3 ) هنگامى كه آتش در خيمهها شعلهور شد ، دختران رسالت و بزرگ بانوان وحى ، از چادرى به چادرى ديگر مىگريختند ، در حالى كه آتش به دنبال آنان بود ، يتيمان ، فريادشان بلند بود و بعضى به دامن عمهشان حضرت زينب آويخته بودند تا آنان را از آتش حمايت كند و ستم جفاكاران را از آنها دور سازد . و بعضى ديگر سر به بيابان نهادند و برخى نيز از آن مسخشدگانى كه دلهايشان از رحمت و عطوفت تهى گشته بود ، پناه مىجستند ، آن صحنه چنان بود كه كوهها از آن
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل الحسين ، ص 284 .
( 2 ) مظفرى ، تاريخ ، ص 228 .