تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
چهره و نور صورت با شكوهش ما را از انديشيدن به قتل وى ، مشغول داشت » . هيچ فردى به وى نرسيد مگر اينكه دوست نمىداشت كه خود قاتلش باشد و بازمىگشت « 1 » . ( 1 )

خارج شدن حضرت زينب عليها السّلام

نوهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حضرت زينب عليها السّلام از خيمه‌اش با پريشانحالى خارج شد ، در حالى كه برادر و ديگر افراد خانواده‌اش را سوگوارى مىنمود و با سوز دل مىگفت : « كاش آسمان بر زمين مىافتاد ! » . ابن سعد ، جلو آمد ، حضرت زينب بر او فرياد زد : « اى عمر ! آيا راضى شدى كه ابا عبد اللّه كشته شود و تو به او نگاه كنى ؟ » . آن پليد ، از او روى برگرداند ، در حالى كه اشكهايش بر ريش شومش جارى بود « 2 » . ( 2 ) آن بزرگ بانو ، بيش از اين طاقت نياورد كه برادرش را با آن حالت بنگرد ، حالتى كه صبر را مىلرزاند ، پس به سوى خيمه‌اش بازگشت تا زنان و كودكان پريشانحال را آرام سازد . ( 3 )

فاجعهء عظيم

امام عليه السّلام مدتى طولانى از روز را باقى ماند در حالى كه زخمها و سختى خونريزى ، آن حضرت را از پاى انداخته بود . آنگاه بر آن جنايتكاران فرياد زد :
هامش
( 1 ) مقرم ، مقتل الحسين ، ص 282 . ( 2 ) جواهر المطالب 2 / 289 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 348 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى