و غيره را مدّ نظر نداشته است . . . حضرت ابا الفضل ، روى به برادرش عبد اللّه كه از بقيهء برادرانش بزرگتر بود ، نمود و به او فرمود : « برادرم ! پيش برو تا تو را كشته شده ببينم و در نزد خدا به حسابت آورم » « 1 » .
( 1 )
سخنى بىارزش
از بىارزشترين و ناچيزترين گفتهها مطلبى است كه « ابن اثير » بيان كرده ، او گفته : حضرت عباس عليه السّلام به برادرانش فرمود : « پيش رويد تا وارث شما شوم ؛ زيرا شما را فرزندى نيست ! ! » « 2 » . اين مطلب را نوشتهاند تا از اهميت آن قهرمان بزرگى كه در فداكارى و جانبازى در راه خدا ، در طليعهء مردان اسلام بود بكاهند .
( 2 ) آيا ممكن است حضرت عباس عليه السّلام در آن ساعت هولناك كه مرگ در چند قدمى آن حضرت بود ، با وجود آن همه محنتهاى دردناكى كه وى را احاطه نموده بودند به مسائل مادى بينديشد ، او مىديد ستارگانى چون برادرزادگان و عموزادگانش بر زمين افتادهاند ، او صداى نالهء آزادزنان و بانوان وحى و نبوّت را مىشنيد ، صداى كودكان به گوش او مىرسيد كه فرياد العطش ! العطش ! سرداده بودند ، او برادرش را مشاهده مىكرد كه محاصرهاش كردهاند و فريادرس مىطلبيد ولى كسى به ياريش نمىآيد ، اين مصيبتهايى كه خردها را سرگشته مىسازد ، همهء احساسات و عواطفش را دربرگرفته بود و به چيزى نمىانديشيد ، جز اينكه به شتاب از اين دنيا سفر كند ، علاوه بر آن ، « ام البنين » ، مادر حضرت عباس ، در قيد حيات بود و ميراث برادرانش به او مىرسيد زيرا از طبقهء نخست ( در ارث )
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 86 .
( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 76 .