سوى مرگ مىرود ، پس محاسن شريف خود را به سوى آسمان برداشت و با سوز و درد فرمود :
( 1 ) « خداوندا ! بر اين قوم گواه باش كه جوانى به سوى آنان براى نبرد رفته كه در خلقت ، اخلاق و گفتار شبيهترين مردم به پيامبرت محمد صلّى اللّه عليه و آله مىباشد . ما هرگاه به ديدن پيامبرت مشتاق مىشديم به او مىنگريستيم . . . خداوندا ! بركتهاى زمين را از آنان بازدار و آنان را پراكنده و آشفته ساز و ايشان را گروههايى جدا از هم قرار ده و هرگز واليان را از آنان خشنود مساز كه آنها ما را فراخواندند تا ياريمان كنند سپس بر ما تعدى نمودند و با ما جنگيدند » .
( 2 ) در اين سخنان غمبار ، ميزان اندوه حضرت بر پسرش را مىتوان ديد كه با تمام وجودش او را دوست مىداشت و با سوز دل ، از خداوند خواست كه بر آن گروه جنايتكار ، عذاب دردناكش را در اين دنيا فرود آورد . قلب امام براى فرزندش ، به سوز آمد و بر جنايتكار گناهكار ، عمر بن سعد فرياد زد :
« تو را چه شود ، خداوند رحم تو را قطع نمايد و در كارهايت تو را بركت ندهد و بر تو كسى را چيره سازد كه تو را در بسترت سر ببرد ، آنگونه كه رحم مرا قطع نمودى و خويشاوندىام نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را رعايت نكردى » .
( 3 ) سپس اين فرموده خداى تعالى را تلاوت كرد كه : « خداوند ، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد ، ذريّهاى كه بعضى از برخى ديگرند و خداوند شنواى داناست . . . » « 1 » .
( 4 ) امام ، با اشكهايى اندوهبار و پر از آه ، فرزندش را مشايعت نمود ، در حالى كه زنان اهل بيت ، پشت سر حضرت بودند و صداى گريه و شيون آنان به خاطر شبيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بلند شده بود كه مىرفت تا شمشيرها و نيزهها اندامهايش را
هامش
( 1 ) آل عمران / 32 - 34 .