( 1 ) ميان حرّ و يزيد بن سفيان ، دشمنى ديرينه و ريشهدارى بود كه « حصين بن نمير » آن را در نظر گرفت و به يزيد گفت : اين حرّ است كه كشتن او را آرزو مىكردى . يزيد بر او حمله كرد ، حرّ بر او تافت و او را كشت « 1 » . « ايوب بن مشرح » تيرى به سوى اسب حرّ نشانه گرفت و آن را پى كرد و اسب رم كرد ولى حرّ چون شير از آن برجست بدون اينكه زيانى به وى برسد و با شجاعت در حالى كه پياده بود ، به جنگ پرداخت تا آنجا كه به گفتهء مورخان ، 42 نفر از آنان را كشت « 2 » تا اينكه پيادگان با شمشيرها و نيزههايشان بر او حمله بردند و او را بر زمين غلتان در خون پاك خود افكندند . ياران امام به سويش شتافتند و او را برداشته در برابر چادر امام كه در مقابلش مىجنگيدند ، بر زمين نهادند . امام در كنار او ايستاد و با نگاهى سرشار از نور خدا به چهرهء مردانهاش مىنگريست .
ياران امام نيز با حالتى از خشوع ، ايستادند . امام ، پيش رفت و خون از چهرهء حرّ پاك كرد و با اين كلمات ، او را به سوگ نشست :
« تو آزاد هستى همانگونه كه مادرت تو را نامگذارى كرد و تو در دنيا و آخرت آزاد هستى » .
( 2 ) همان حر آزاد بود و عقلش بر هواى نفسش غلبه كرده بود و در يارى سرور جوانان اهل بهشت شهادت را بر زندگى در دنيا اختيار كرد و با مرگ كريمانه خود در راه خدا درگذشت و يكى از اصحاب امام با حالتى از خشوع مرثيه زير را خواند :
لنعم الحرّ ، حر بنى رياح * صبور عند مشتبك الرماح
و نعم الحرّ اذ فادى حسينا * و جاد بنفسه عند الصباح « 3 »
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 434 .
( 2 ) المناقب ، ابن شهراشوب 4 / 100 .
( 3 ) الفتوح 5 / 186 .